loading...

گاه نوشت های صورتی من!

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

بازدید : 230
دوشنبه 11 اسفند 1398 زمان : 10:12

من از اون دسته آدمایی هستم که اعتقادی به خرید عید و لباس و کیف و کفش نو برای سال جدید ندارم. چون در طول سال هروقت لازم ببینم خرید می‌کنم و حتما نباید چند روز مونده به سال جدید در به در دنبال ست کردن کیف و کفش باشم. ضمن اینکه آدمی‌نیستم که چیزی رو بخرم و بذارمش برای فرداها! حتی ۲۸ اسفند چیزی بخرم همون موقع استفاده می‌کنمش. ولی بازارگردی‌های اسفند ماه رو دوست دارم‌. در واقع توی ماه‌های سال اسفند از جمله ماه‌های دوست داشتنیمه. چون عصرا می‌رم بیرون و از دیدن شور و شوق و اشتیاق دیگران برای سال جدید انرژی می‌گیرم. البته برای امسال همه‌ی افعال این جملات رو باید در زمان گذشته بکار ببرم.

امروز وارد دومین هفته قرنطینه خونگی شدیم. دنیا همینقدر غیرقابل پیش بینیه. تا دو هفته پیش منتظر بودم این روزا بیان تا خودمو غرق شادی مردم کنم. حالا اکثرمون ( به جز بابام که هرچی بهش می‌گیم نرو بیرون، باز حوصلش سر میره و یه بهونه‌‌‌ای برای بیرون رفتن پیدا می‌کنه /: ) تو خونه نشستیم و منتظریم ببینیم اوضاع فرداها چطور میشه.

خیلی از اطرافیانم دچار استرسی شدن که از ابتلا به بیماری کشنده تره. خودکشی از ترس مرگ. خیلی‌ها هم خودشونو سپردن به خدا و با آرامش به زندگیشون ادامه می‌دن و فقط بیش از پیش اصول بهداشتی رو رعایت می‌کنن. ولی با این حال زندگی طبق روال عادی پیش نمی‌ره.(کی روزی ۶۰ بار دست میشستیم!؟ |: )

تو همین حال و اوضاع که داشتم فکر می‌کردم چطور زندگی می‌تونه ناگهان اون روی سکه‌ی خودشو نشون بده و چیزی رو که هرگز انتظارشو نداری به رخت بکشه، وقتی با خودت می‌گی دیگه بدتر از این نمیشه یهو ببینی چرا بدتر از اینم هست که بشه، ببینی انگار همه درها بسته ست و هیچ امیدی به بهتر شدن اوضاع نیست، رسیدم به یه شعر از حضرت مولانا:

گر زلیخا بست درها هر طرف

یافت یوسف هم ز جنبش منصرف

باز شد قفل و در و شد ره پدید

چون توکل کرد یوسف برجهید

گر چه رخنه نیست عالم را پدید

خیره یوسف‌وار می‌باید دوید

تا گشاید قفل و در پیدا شود

سوی بی‌جایی شما را جا شود...

حضرت یوسف یقین داشت درها بسته است ولی توکلش به خدا از یقینش قوی تر بود. به خاطر همین دوید به سمت درهای بسته...

این روزا خیلی‌هامون باور داریم زندگی تیره و تاره. درها بسته ست و هیچ امیدی نیست ولی، پشت این سیاهی نوره و غنچه‌هایی که منتظر شکفتنن..

#کرونا

فشار و استرس کنکور اصلا حس نمیشه '_'
بازدید : 98
پنجشنبه 7 اسفند 1398 زمان : 7:40

اینجا دختری می‌نویسد که نمی‌داند...
♢ خوب است با عادت‌های بد، یا بد است با عادت‌های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت‌ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت‌ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت‌ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت‌ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت‌ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت‌ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت‌ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت‌ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه‌ها و افکارش می‌نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته‌هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته‌های هرکس کاملا سلیقه ایه.

قیمت خرید ملک در ترکیه
بازدید : 330
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 3:21

روزای اولی که مدرسه می‌رفت تا مدت‌ها جای نقطه‌های " ن" و " ب" رو تو کلمه‌ها جابه جا می‌نوشت. مثلا " بابا" رو می‌نوشت " نانا". نسبت به من و برادرم که سریعتر از بچه‌های دیگه یاد می‌گرفتیم و می‌نوشتیم اون خیلی کند پیش می‌رفت. معلم کلاس اولش به مادرم گفته بود نیاز به تلاش زیادی داره. حتی یادمه ما تو عالم بچگی وقتی از تمرین کردنای زیاد و اشتباه نوشتناش خسته می‌شدیم بهش می‌گفتیم " چقد خنگی تو!!"
ولی اون بدون توجه به حرفای دیگران به کار خودش ادامه می‌داد. تمرین می‌کرد، اشتباه می‌نوشت ولی ناامید نمی‌شد. انگار گوش‌هاش حرف‌های دیگرانو نمی‌شنید. انگار تو یه عالم دیگه بود که فقط یه مسیر مشخص داره و فقط یه نفر فرمانرواشه؛ خودش!
بارها دیدم تو مسیرش خسته شد ولی دست از کار نکشید. یه مدت استراحت می‌کرد و دوباره به راهش ادامه می‌داد.
وقتی روز و شب برای کنکور درس می‌خوند و برادرم بهش می‌گفت خسته نمیشی اینقد می‌خونی!؟ می‌گفت ترجیح می‌دم الان عرق بریزم تا بعدا اشک!
همه‌ی زندگیش بدون جلب توجه آهسته و پیوسته پیش رفت و خدا رو شکر به هرچیزی که خواست رسید. تنها کسیه که وقتی قصد رسیدن به چیزی رو میکنه حاضرم قسم بخورم بهش می‌رسه، بدون شک.
اون دختر کوچولویی که حالا بزرگ شده و تز ارشدشو از یکی از دانشگاه‌های خوب تهران آورده و بهم نشون می‌ده خواهرمه. خواهری که عمیقا بهش افتخار می‌کنم و به پشتکار و روحیه ش غبطه می‌خورم.
وقتی رساله شو باز کردم و ورق زدم رسیدم به این صفحه:

قشنگ ترین صفحه رساله‌ی دختری که معمولیه ولی یه روز به امید خدا دنیا رو به اندازه توان خودش تغییر می‌ده.

#ماشاالله لا حول و لا قوه الا بالله

فروش انواع لاستیک سواری
بازدید : 244
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 3:21

اینجا دختری می‌نویسد که نمی‌داند...
♢ خوب است با عادت‌های بد، یا بد است با عادت‌های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت‌ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت‌ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت‌ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت‌ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت‌ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت‌ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت‌ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت‌ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه‌ها و افکارش می‌نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته‌هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته‌های هرکس کاملا سلیقه ایه.

برای همه ی آدمهای..
بازدید : 146
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 3:21

اینجا دختری می‌نویسد که نمی‌داند...
♢ خوب است با عادت‌های بد، یا بد است با عادت‌های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت‌ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت‌ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت‌ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت‌ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت‌ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت‌ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت‌ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت‌ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه‌ها و افکارش می‌نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته‌هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته‌های هرکس کاملا سلیقه ایه.

این روزا هم می گذره..

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 11
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 37
  • بازدید کننده امروز : 38
  • باردید دیروز : 6
  • بازدید کننده دیروز : 7
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 52
  • بازدید ماه : 319
  • بازدید سال : 319
  • بازدید کلی : 6623
  • کدهای اختصاصی